اسدا... عَلَم:

 وي در 1289 شمسي در بيرجند متولد شد. او پسر محمد ابراهيم خان علم بود كه از سال 1341 تا سال 1342 نخست وزير محمدرضا شاه بود. او تا سال 1345 رياست دانشگاه پهلوي شيراز را برعهده داشت و تا سال 1356 وزير دربار بود. علم در فروردين 57 در گذشت.               

 اسرائيل :

 اين كشور در سال 1948 ميلادي با اشغال قسمتي وسيع از كشور فلسطين در آسياي غربي در مشرق مديترانه به صورت يك نظام جمهوري تاسيس گرديد. مساحت آن 21000 كيلومتر مربع و پايتخت آن تل آويو مي باشد مشروعيت اين كشور همچنان مورد ترديد جامعه ي جهاني است.

 اورل هريمن:

 وي مشاور رئيس جمهور آمريكا ترومن بود كه براي واسطه شدن بين ايران و انگليس در جريان پي گيري مسئله نفت ايران در ديوان لاهه به ايران اعزام شد. اما هدف اصلي او فراهم كردن زمينه لازم براي كودتا عليه مصدق در ايران بود.

 آيزنها ور:

 آيزنهاور رئيس جهور وقت آمريكا در سال 1952 ميلادي بود. در زمان وي كودتاي 25 مرداد 1332 در كشور ما رخ داد و دولت وي دخالت فراواني در اجراي آن داشت.

   بندر امام:

 اين بندر در ساحل خليج فارس واقع است كه در شهريور 1314 از خورموسي به بندر شاهپور تغيير نام داد. ابتداي راه آهن سراسري كشور در زمان رضاشاه از اين بندر آغاز شد. پس از انقلاب نام اين بندر به بندر امام تغيير يافت.

 بندر تركمن:

 اين بندر كه در 36 كيلومتري مغرب گرگان و در كنار درياي خزر قرار دارد در گذشته به بندر شاه مشهور بود. بندرشاه در 1306 به دستور رضاشاه ساخته شد و راه آهن سراسري در آن خاتمه مي يابد.

 روزنامه ی وقايع الاتفاقيه:

  این روزنامه هفته ای یکبار منتشر می شد.گاهی چهار وگاهی هشت صفحه داشت و علاوه بر اخبار ایران و کشورهای خارجی،اگهی فروش اجناس،قیمت کالاهاو مقالات علمی متعددی در آن چاپ می شد.

 سردار اسعد بختياري :

 علي قلي خان بختياري معروف به سردار اسعد متولد 1274 ه.ق از رؤساي ايل بختياري و از فاتحان تهران در جريان انقلاب مشروطه بود. او پسر سوم حسينقلي خان بود.

 سهام السلطنه بيات:

 مرتضي علي خان بيات ملقب به سهام السلطنه از رجال قاجاري در دوره ي مشروطه بود كه بارها به وكالت مجلس شوراي ملي انتخاب شد.

قرار داد آخال:

روس ها برای تصرف مناطق آسیای مرکزی چشم طمع داشتند و همواره درصدد اشغال نقاط استراتژیک آن بودند.آنان مناطق مرو، بخارا و ؟؟؟؟ را از حکومت ایران گرفتند.ایران قادر به مقابله با آنان نبود.حاکم خراسان ، سلطان مراد میرزا ،در یک اقدام سری 80 نفر از سران ترکمن را به مشهد دعوت کرد و آنان را به زندان انداخته ؛ مرو را به تصرف خود در آورد.اما فرزندش ، حمزه میرزا ، از ترکمن ها شکست خورد و مرو را از دست داد؛ سپس هرات در عهدنامه ی صلح پاریس از ایران جدا شد.جدایی خراسان و هرات ترکمن ها را جسور تر ساخت و حکومت ایران دست به دامان روسیه گشت.مذاکراتی بین ایران و روسیه صورت گرفت و سرانجام قرارداد آخال در نه ماده به امضای میرزا سعید خان موتمن الملک ( وزیر امور خارجه ی ایران ) و ایوان زینوویف (وزیر مختار روسیه در تهران) رسید.

برخی از ماده های اين قرارداد:

·     تعین سرحدات دو کشور و تعیین نماینده برای نصب علایم مرزی

·     تعهد دولت ایران برای تخلیه ی قلعه های گرماب - واقع درشمال خط سرحدی ایران و ترکستان - ، گل آب- واقع در شمال خط سرحدی ایران و ترکستان- و واگذاری آن ها به روس ها

.     پرهیز دولت ایران از اقداماتی که باعث کاهش آب رود فیروزه و چند رود دیگر می شود و جلوگیری از برداشت زیاد آب از رود ها (این رود ها از ایران به روسیه می رفتند.) 

امتياز لاتاری:

لاتاری از کلمه ی « لوتری » فرانسوی گرفته شده و به معنی قرعه کشی و بخت آزمایی است.امتیاز لاتاری را میرزا ملکم خان ناظم الدوله، سفیر ایران در انگلیس ، در سال 1306 ه.ق از ناصرالدین شاه قاجار گرفت.در این زمان شاه در اسکاتلند حضور داشت و ملکم هزار لیره به او رشوه داد. وقتی چشم پادشاه به مبلغ مذکور افتاد، اختیارش را از دست داد و موافقت خود را برای اعطای امتیاز به ملکم به عنوان یکی از کارمندان زیردست او اعلام کرد.

این قرار داد به امضای ناصرالدین شاه، امین السلطان و میرزا ملکم خان رسید و نسخه های آن بین طرفین مبادله گردید.عمر این امتیاز طولانی نبود و شاه بعد از برگشت از سفر فرنگ آن را لغو کرد.

مهمترين دلايل لغو امتياز:

·        اعتراض علمای مذهبی مبنی بر خلاف شرع بودن عمل لاتاری

·        اعتراض تجار و بازاریان و سوء استفاده های ملکم خان در قبال دریافت امتیاز

·        تحریک ناصرالدین شاه از سوی امین السلطان به خاطر سود سرشار لاتاری برای صاحب امتیاز

 فتنه ی سالار:

     اللهیار خان آصف الدوله از آغاز سلطنت محمد شاه،حکمران خراسان بود.بعد از مدتی کنار رفت و پسرش حسن خان مشهور به سالار بار به حکومت رسید.در آن موقع ترکمانان به خراسان تجاوز کردند و شاه محمد حسین خان نردینی را فرستاد و آن هارا شکست داد.سالار بار و آصف الدوله از این کار ناراحت شدند و حسادت کردندو نردینی و کسانش را به قتل رساندند.چون خبر به تهران رسید شاه ناراحت شد و آصف الدوله را به عتبات تبعید کرد.سالار نیز در پاسخ  حکام خراسان شمالی و افغان های اطراف هرات را با خود همراه کرد و با محمد شاه جنگ را آغاز کرد. برادر محمد شاه،حمزه میرزا حشمة الدوله،که مردی دلیر بود لشگر سالار را شکست داد. سالار با قوای جدید بعد از مدتی به سمت مشهد آمد و اندکی بعد از آن خبر فوت محمد شاه در تهران منتشر شد. سالار از هرج و مرج به نفع خود استفاده کرد وبا کمک حاکم هرات مشهد را گرفت.

    در نهایت در زمان ناصرالدین شاه ،امیر کبیر سلطان مراد میرزا حسام السلطنه عموی شاه را با سپاه کافی  به جنگ سالار فرستاد و ضمنأ یکی از معتمدان  خود،چراغعلی خان کلهر را با نامه هایی خطاب به بعضی از علمای مشهد که در آن شهر نفوذ داشتند و همچنین نامه ای محبت آمیز خطاب به سالار درمشهد فرستاد و بدین طریق او را اغفال و محاصره کرد.سالار دستگیر شد و ناصرالدین شاه او، فرزندش و برادرش را به قتل رساند.   

  ميرزا ملکم خان ناظم الدوله:

        نام آورترین و موثر ترین مشوق ایرانیان به پیروی از غرب در دوران مشروطیت،او در اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات خود را در فرانسه به پایان رساند. او از فرانسه یک دستگاه تلگراف با خود آورد که با آن یک خط تلگراف میان مدرسه ی دارالفنون و قصر شاه کشید و بدین ترتیب توجه همه را به خود جلب کرد. ورود ملکم به لژ فراماسونری در کنار آشنایی اش با اندیشه های غرب و موارد دیگر از این قبیل موجب شد که میرزا ملکم خان را آگاه ترین منادی غرب گرایی در ایران بدانیم. او مجمع فراموش خانه را پایه گذاری کرد.فراموشخانه لغتی است که در زبان فارسی معمولأ آن را به جای لژ فراماسونری به کار می برند. ملکم خان هم زمان با فراموشخانه نوشتن رسالاتش را هم ادامه داد. توجه به مطالب درج شده در رسالات وی نشان می دهد که پیروی او از متفکران غرب فراتر از یک پیروی معمولی بوده و به یک نوع تسلیم بی چون و چرا در برابر  تمام پدیده های غربی رسیده است.گروهی از درباریان که در مورد او نظر خوبی نداشتند؛ وانمود کردن که ملکم در فراموشخانه به توطئه بر ضد شاه مشغول است و شاه بعد از مدتی او را تبعید کرد.او به عراق و وپس از آن به استامبول رفت و بعداز مدتی به استخدام وزارت خارجه ی استامبول درآمد.شاه چون این را برای خود کسر شانی می دانست؛او را بخشید و ملکم به عنوان کنسول ایران به مصر رفت.

ميرزا يوسف خان مستشارالدوله:

 که او توانست قانون اساسی فرانسه را ترجمه کند و با تعییراتی در قالب رساله ای به نام «یک کلمه » تقدیم شاه کرد.تا از آن برای اصلاح وضع کشور استفاده کند.ناصرالدین شاه دستور داد آن رساله را آن قدر برسر میرزایوسف خان بکوبند تا چشمانش آب بیاورد و بعد او را روانه ی زندان و تبعید کرد. 

 ميرزا صالح شيرازی:

 نخستین روزنامه ی ایرانی در سال 1252 ه.ق در دوره ی سلطنت محمد شاه قاجار منتشر شد.صاحب این روزنامه میرزا صالح شیرازی بود که در زمان عباس میرزا جز نخستین گروه محصلان ایرانی به انگلستان اعزام شده بود.در انگلستان او با دیدن روزنامه های متعددی که در آن کشور منتشر می شد،به روزنامه و روزنامه نگاری و صنعت چاپ علاقه مند شد.مدتی به دنبال یادگیری صنعت چاپ رفت و در عین حال خواننده ی روز نامه های انگلیسی بود.او در برگشت به ایران چاپخانه ای ترتیب داد و شروع به چاپ روزنامه ای کرد،که ماهی یک بار منتشر می شد.میرزا صالح نام آن را کاغذ اخبار گذاشت.شاید در شرایتی که فقط همین یک روزنامه در کشور منتشر می شد نیازی نبود که نام خاصی برای آن انتخاب شود.روزنامه ی او بعد از چند سال تعطیل شد.تا آنکه در سال 1267 ه.ق به دستور میرزا تقی خان امیر کبیر روزنامه ی وقایع الاتفاقیه در تهران شروع به انتشار کرد.

روزنامه ی قانون:

    این روزنامه توسط ملکم در لندن منتشر شد.روزنامه ی قانون آکنده از مطالب انقلابی ست  که مردم و روشنفکران و روحانیان ایرانی را به تلاش برای رهایی از عقب ماندگی و ظلم و جور دولت تشویق می کند.مطالب این روزنامه در زمان خود نقش مهمی در آگاهی و برانگیختن بعضی گروه های مردمی داشت.بعداز مرگ ناصرالدین شاه و برکناری امین السلطان (بزرگترین دشمن ملکم) ملکم روزنامه را تعطیل کرد.

روزنامه ی عروة الوثقی :

      در سال 1299 ه.ق به دنبال لشگرکشی انگلستان به مصر،مقامات انگلیسی برای اینکه سید جمال الدین به مصر نرود؛او را به کلکته فرا خواندند و آنجا نگه داشتند تا در مصر به پیروزی برسند.بعد از آن سید جمال را از هند بیرون کردند.او اول به انگلستان و بعد به پاریس رفت و با همکاری شاگرد خود ،محمد عبده ،روزنامه ی عروة الوثقی را به زبان عربی منتشر کرد.بیشتر نوشته های آن به قلم محمد عبده بود اما افکار سید جمال را ترویج می کرد.مقالات این روزنامه درباره ی سیاست دولت های بزرگ در کشور های اسلامی به ویژه سیاست انگلستان در مصر است که مسلمانان را تشویق به حرکت های اصلاح طلبانه می کند.تاکید او بر یگانگی و اتحاد مسلمانان است.

سياحت نامه ی ابراهيم بيگ:

نخستین تجربه های ایرانی در نگارش قالب های جدید ادبی در خارج از ایران شکل گرفت.در سال 1312 ه.ق زین العابدین مراغه ای، تاجر ایرانی مقیم روسیه رمان سیاحت نامه ی ابراهیم بیگ را در قاهره منتشر کرد.این کتاب که نقطه ی شروع دوره ی جدید در ادبیات فارسی است داستان بلند شخصی به نام ابراهیم بیگ را نقل می کند.او فرزند یک تاجر آذربایجانی مقیم مصر است که به فرهنگ ایرانی دلبسته است.او بعد از مرگ پدر بنا به وصیت او برای مدتی از تجارت دست می کشد و برای دیدن دنیا پا به سفر می گذارد ولی دنیای او ایران است.او در سفر هفت ماه ی خود ابتدا به مشهد می رود و سپس شهرهای دیگر. وضع نابسامان ایران را می بیند و با سران مملکتی گفتگو می کند و از سوی آن ها طرد می شود و با حالی پریشان به استامبول بر می گردد دو در یک حادثه ی آتش سوزی دچار بیماری عجیبی شده و لال می شود.

ميرزا عبدالرحيم طالبوف:

    او نویسنده ای هم عصر مشروطیت بوده است.در سال 1311 ه.ق کتاب احمد یا سفینه ی طالبی را نوشت که در واقع دایرة المعارف کوچکی ست از مطالب علمی در قالب گفت و گوی پسری به نام احمد با پدرش و نمونه ی خوبی از ساده نویسی در زبان فارسی می باشد.او کتاب های دیگری مانند مسالک المحسنین را دارد که در آن ها شاهد بحث ها و گفت و گوهای سیاسی، اجتماعی و فلسفی هستیم.

ژنرال سر فردريک گلداسميت:

     در زمان محمد شاه دولت ایران توانست بلوچستان را تسخیر کند و با انگلیسی ها ،در جنوب غربی هند، همسایه شوند.چون مرزهای آن منطقه مشخص نبود به فکر تعین خط مرزی بر آمدند و در سال 1864 ژنرال گلداسمیت اولین مدیر تلگرافخانه ی انگلیس در ایران به دستوردولت متبوع خود با دولت ایران برای تعیین خط مرزی در بلوچستان گفت و گو کرد.مرز بین دو کشور از خلیج گواتر تا کوهک مشخص شد.نقشه ی آن را به تصویب ناصرالدین شاه رسانید.در زمان احمد شاه درانی سیستان ضمیمه ی افغانستان شده بود.ناصرالدین شاه از دولت انگلستان تقاضا کرد میانجی گری کرده، استرداد آن را از افغان ها بخواهد.ولی انگلستان مداخله ای نمی کرد.بعد از تعیین مرز بلوچستان دولت انگلیس اعلام کرد که حاضر به قبول حکمیت در مورد سیستان می باشد و ژنرال گلداسمیت به عنوان حکم انتخاب شد.او سیستان را به دو قسمت اصلی و خارجی تقسیم کرد.سیستان اصلی از نیزار واقع در شمال آن ایالت تا ملک سیاه کوه یعنی ناحیه ای که در غرب رود هیرمند قرار دارد با 1500 کیلومتر و 45 هزار نفر جمعیت به ایران واگذار شد و سیستان خارجی در شرق رود هیرمند به افغانستان داده شد.

کاپیتولاسیون

« کاپیتولاسیون» وضع ناشی از قراردادهایی که دولت زورمند و استعماگر به ویژه در قرن 19 به دولت های ضعیف تحمیل می کردند و به موجب آن قراردادها، اتباع دولتهای استعماری، پس از ورود به قلمرو دولت ناتوان، تحت حاکمیت محاکم دولتهای متبوع خود باقی می ماندند و محاکم کشور ضعیف، حق محاکمه ی آن ها را نداشتند.»

  "فرقه شیخیه"

این مکتب فکری وابسته به کیش شیعه می باشد و بنیانگذار آن شیخ احمد احسایی (1826 – 1753/1242-1167) بوده است. البته موسی نجفی (1) مؤسس فرقه را سید کاظم رشتی شاگرد احسایی می داند ولی دیگر کتب احسایی را مؤسس ذکر می کنند(2)

احسایی اهل بحرین بود و در نجف تحصیل کرد سپس به ایران آمد، فتحعلیشاه به او دلبستگی تام داشت اما علما او را تکفیر کردند (به بهانه ی عدم اعتقاد به معاد جسمانی و معراج جسمانی)

شیخیه پیروان زیادی داشتند چنانکه در کرمان، ظفرالسلطنه حاکم کرمان را وادار کردند میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی را در برابر عموم فلک کند، که این امر منجر به خشم عمومی مردم و عزل حاکم کرمان گردید و بعضی مورخین این امر را از عوامی پیدایش مشروطه محسوب کردند.

 فراماسونری

فراماسونری از لحاظ لغوی به معنای بنا یی (شغل) آزاد است.(1) این نام جمعیتی مخفی استکه در قرن 18 در اروپا تأسیس شد و همگام با استعمار غرب در سراسر جهانی گسترش یافت. اتحاد چهارلژ در لندن در 1717. فرماسونری را به شکل منسجم و جدید پدید آورد. فردی که به عضویت فراماسونری برگزیده می شد تعهد می کرد که از افشای اسرار و مذاکرات لژ خودداری نماید و آنچه دیده و شنیده است را فراموش کند.  به همین دلیل ایرانیان به لژ فراماسونری " فراموشخانه" یا خانه فراموشی (2) می گفتند.

فراماسون هادر هر کشوری رجال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به عضویت لژ در می آوردند و ارکان حیاتی کشور در اختیار آنها قرار می گرفت. (3)

در کشورهای فرانسه، اسپانیا، آلمان، پرتغال، هلند، هندوستان و....لژهای فراماسونی بنیاد یافت (1725 – 1773) و آنها خواستار آزادی از یوغ فئودالیته مذهبی، سیاسی و آزادی در کار و بازرگانی بودند.

 نویسندگان و اندیشه گرانی چون مونتکیو، ولژ و روسو و میرابو در جرگه ی فراماسونها بودند و حتی مخترعان، شیمیدانان و بانکداران نیز به عضویت این انجمن در آمدند. در روسیه نیز در نیمه ی سده ی 18 فراماسون بنیاد یافت و آنها خواستار ریشه کن ساختن تعصبهای مذهبی، تبعیض نژادی طبقاتی و ملی بودند.

    "سیستم تحت الحمایگی Protectorate  "

« وضعیت سرزمینهائی استکه رسماً جزء قلمرو کشور دیگر به شمار نمی آیند، اما زیر چتر «حمایت» یک دولت قدرتمند قرار دارند و آن دولت در آن سرزمین حق حاکمیت (گاهی محدود و مشروط) و قضاوت دارد.

تعریف دقیق و روشنی از "تحت الحمایگی" ممکن نیست، زیرا به شماره ی تحت الحمایه ها انواع تحت الحمایگی وجود دارد.  باری آنچه اهمیت دارد شکل آغاز تحت الحمایگی (مثلاً به موجب قرار داد، واگذاری یا عرف) است. مقدار دخالت دولت حمایت کننده در تحت الحمایه بستگی به قرارداد و عرف دارد.

ساکنان تحت الحمایه های بریتانیا در شمار شهروندان دولت بریتانیا نیستند و مستعمره ها و تحت الحمایه ها قلمرو خارجی امپراتوری بریتانیا به شمار می آیند، بدین معنا که برای دفاع از تاج و تخت بریتانیا وظیفه ای به عهده ندارند، ولی در برابر " حمایت" آن دولت ناگزیر فرمانگذار آنند. دولت حامی معمولاً به دیگر دولتها اجازه نمی دهد که با مردم تحت الحمایه ی او رابطه برقرار کنند. مفهوم تحت الحمایه اغلب با مستعمره و «کشور تحت الحمایه» یکی شمرده می شود.»

 «پرده آهنین »

" پرده آهنین کنایه از یک حصار نظامی و امنیتی است که اتحاد شوری و کشورهای کمونیست اروپای شرقی بعد از ج ج دوم در دوران "جنگ سرد" به دور خود کشیده بودند و رابطه ی کشورهای خود را با جهان غرب بطور کلی بریده و جلو نفوذ اخبار و اطلاعات و رفت و آمد آزادانه به آن کشورها را گرفته بودند.

این اصطلاح را نخستین بار وینستون چرچیل در 1945 ضمن بحث از مسائل سیاست خارجی در مجلس عوام به کار برد. (1)

اقدام متقابلی که انگلستان در قبال پرده آهنین شوروی، انجام داده است در کتاب به عنوان کمربند آهنین در برابر نفوذ شوروی ذکر شده، پرده خیرزان نیز پس از جمهوری توده ای پین مرسوم گردید(2)

 انقلاب بلشویکی

بلشویسم: عنوان ایدئولوژی  حزب بلشویک به رهبری لنین استکه انقلاب روسیه را در اکتبر 1917 انجام داد و اتحاد شوروی را بنا نهاد. منشأ پیدایش بولشویسم اختلافی بود که در کنگره حزب مخفی سوسیال دموکرات روسیه بر سر مسئله ی عضویت درحزب پدید آمد و به دنبال آن حزب به دو گروه بولشویک (در زبان روسی به معنای اکثریت) به رهبری لنین و منشویک (به معنای اقلیت) به رهبری مارتوف تقسیم شد.

لنین در 1909 این عنوان را برای گروه خود برگزید و در 1912 م بولشویکها حزب تازه ای ایجاد کردند و در 1918 م نام خود را «حزب کمونیست سراسر روسیه» (بولشویکها) نهادند که در 1925 "حزب کمونیست سراسر شوری" (بولشویکها) و در 1953 به "حزب کمونیست اتحاد شوری" تغییر یافت.

لنین دو تعریف از بولشویسم کرده است: الف مارکسیسم انقلابی برای روسیه

ب: سازگار کردن مارکسیسم انقلابی با وضع زمانه.

بطور کلی بولشویسم یک ایدئولوژی انقلابی استکه از آمیزش مارکسیسم با سنت مردم باوری (پوپولیسم) روسیه پدید آمده و پس از رسیدن به قدرت سنت یکّه سالاری (اتوکراسی) روسیه را ادامه داده است.

 آدلف هيتلر:

 او در سال 1889 در يكي از روستاهاي اطريش متولد شد. پس از تحصيل ابتدايي به فراگيري معماري پرداخت. با جنگ اول معماري را رها كرد و پس از جنگ به فراگيري نقاشي روي آورد. در 1919 عضو حزب كارگر آلمان شد و با جمع آوري طرفداراني حزب ناسيوناليسم را تاسيس كرد. در 1923 در جريان مبارزه با كمونيست ها دستگير و زنداني شد. كتاب نبرد من را در اين زمان در زندان نوشت. او نژاد ژرمن را برترين نژاد و شايسته فرمانروايي جهان مي دانست. در 1933 رئيس جمهور آلمان هيندبنورگ  او را به صدراعظمي آلمان برگزيد و با مرگ هيندبنورگ هم زمان مقام صدارت و رياست جمهوري آلمان را بدست گرفت و خود را پيشواي آلمان ناميد. او با لغو پيمان هاي قبلي آلمان در جنگ اول جهاني به توسعه ارضي پرداخت و با تصرف دالان دانزیگ جنگ دوم جهاني را آغاز كرد. هيتلر در 1945 با شكست آلمان در جنگ دوم جهاني خودكشي كرد.

 آرتور  میلسپو:

 وي در سال 1321 ق در راس هياتي از كشور آمريكا وارد ايران شد تا در كابينه ي قوام السلطنه به اصلاح امور مالي كشور بپردازد. براين اساس حق كنترل امور مالي كشور به وي داده شد. او در كابينه ي مستوني الممالك نيز رئيس كل ناحية كشور بود. توسعه ي نفوذ او در كشور موجب نفوذ دولت آمريكا در اموري چون تعديل بودجه، تامين خواربار عمومي، تثبيت قيمتها، نظارت بر حمل و نقل كشور و ارتش و شهرباني و در نهايت داشتن حق قانونگذاري گرديد.

 احمد شاه قاجار:

 او پسر دوم محمدعلي شاه بود كه در 1314 ق در تبريز متولد شد. احمد ميرزا در 1327 ق در دوازده سالگي به حكومت رسيد. پنج سال در تحت قيوميت دو نائب السلطنه  عضد الملک و ناصرالملك قاجار گذراند و در 1332 ق رسماً زمام سلطنت را به دست گرفت. وي 12 سال سلطنت كرد و سرانجام در سال 1304 شمسي توسط نمايندگان مجلس پنجم با اكثريت 80 راي موافق در برابر 5 راي مخالف از حكومت خلع و سلسله قاجاريه منقرض گرديد. او سرانجام در بيمارستان نوئي در حومه ي پاريس در گذشت.

 اشرف پهلوي:

 اشرف خواهر دوقلوي محمدرضا شاه پهلوي و يكي از چهره هاي ذينفوذ در حكومت پهلوي است. شاه از وي در ماموريتهاي حساس سياسي استفاده مي كرد. دفتر مخصوص اشرف كه محل تجمع مقامات ارشد بر كنار شده ي حكومت محسوب مي شد به « گورستان فيلها» مشهور بود. او يكي از مهره هاي اصلي كودتاي 28 مرداد عليه دولت مصدق بود.

 امير فيصل:

 او فرزند شريف حسين بود كه پس از جنگ اول جهاني و تجزيه ي امپراطوري عثماني رهبري شورش هاي مردم عراق را بدست گرفت. وي ابتدا حكومتي موقتي در عراق بوجود آورد و مدتي بعد در 1921 ميلادي به نام ملك فيصل اول رسماً حكومت عراق را بدست گرفت. امير فيصل در 1933 ميلادي در سوئيس در گذشت.

 پزشك احمدي:

 او در سال 1366 در تبريز متولد شد و در 1307 در بيمارستان احمدي تهران از بيماران پرستاري مي كرد. وي مدتي در مشهد به داروفروشي و پزشكي پرداخت.  در سال 1310  با عنوان اينكه طبيب مخصوص شهرباني است وارد ادارات مركزي شهرباني شد و به قتل بيماران روي آورد.

 او با دكتر خسروخاور و دكتر هاشمي مدتي در زندان قصر به قتل زندانيان مي پرداخت. در شهريور 1330 به عراق متواري شد ولي ماموران عراق وي را به كشور بازگرداندند. احمدكسروي در دادگاه وي نقش وكيل مدافع او را برعهده داشت اما احمدي سرانجام محكوم و اعدام گرديد.

 تيمور بختيار:

 او فرزند فتح علي بختياري بود كه در 1293 ش در ايلات بختياري متولد شد. تيمور براي شاپور بختيار آخرين نخست وزير دولت پهلوي بود كه تحصيلات خود را در اصفهان به بيروت و مدرسه نظامي ( سن سير) فرانسه گذراند. او مدتي در زاهدان و اصفهان خدمت كرد. در 1325 به فرماندهي یك هنگ رسيد و در غائله آذربايجان با جريان تجزيه طلبي مبارزه كرد. در 1329 به رياست لشكر گارد شاهنشاهي و پس از كودتاي 28 مرداد با سركوبي طرفداران مصدق به فرماندهي لشكر 2 رزمي رسيد. در 1335 به رياست سازمان ساواك منصوب شد كه تا سال 39 اين مقام را داشت. تيمور بختيار همان سال كشور را ترك كرد و به عراق رفت و در سال 49 در دیاله عراق توسط يكي از دوستان مورد اعتماد خود كه توسط ساواك مامور بود به قتل رسيد.

 ترومن:

او سي و سومين رئيس جمهور آمريكا بود كه در 1884 متولد شد. در 1945 با مرگ  روزولت به رياست دولت آمريكا رسيد در حاليكه سمت معاونت روزولت را دارا بود.  او در كنفرانس پوتسدام براي پايان بخشيدن به جنگ دوم جهاني فرمان پرتاب بمب اتم به دو شهر ژاپن را صادر كرد. دكتر ين وي براي محدود كردن كمونيسم ، جنگ سرد با شوروي، اجراي پيمان آتلانتيك شمالي و ...   از مسائل دوران او محسوب مي شود. ترومن در 1952 اعلام كرد كه ديگر رئيس جمهور آمريكا نخواهد شد.

 تدين:

 سيد تدين در 1260 در بيرجند متولد شد. او يكي از كساني بود كه در تاسيس سلسله ي پهلوي نقش مهمي داشت. در جريان استبداد محمد علي شاه و قضيه ي به توپ بستن مجلس مسلحانه از مجلس در برابر قواي قزاق دفاع مي كرد. او پس از خلع محمدعلي شاه به حزب دمكرات پيوست و رهبري آن را بدست گرفت. تدين بعدها حزب تجدد را تاسيس كرد و به عنوان نماينده ي بيرجند به مجلس راه يافت. او طرفدار رضاخان بود و پس از اينكه نائب رئيس مجلس شد در 1304 لايحه ي در خلع قاجاريه و آغاز سلطنت پهلوي به تصويب رسانيد. او در 1305 به وزارت معارف منصوب شد و در اواخر عمر در دانشگاه تهران به تدريس ادبيات عرب مشغول بود. تدين در سال 1330 ش در گذشت.

 تقي زاده :

 حسن تقي زاده در 1256 ش در تبريز متولد شد. او به همراه علي تربيت كتابفروشي كوچكي دائر كرد كه بعدها رونق گرفت و به قرائت خانه و سپس محل تجمع روشنفكران تبديل شد. او ابتدا با دوستانش روزنامه ي گنجينه را چاپ كرد و مدتي بعد با سفر به قاهره ، قفقاز، بيروت و ... با كساني چون شيخ محمد عبده ملاقات كرد و به نوخواهي روي آورد.اولين بار به عنوان نماينده ي صنف تجار تبريز به مجلس راه يافت و توانست پس از آن منصب هاي ديگري چون استانداري خراسان، وزير مختاري ايران در لندن و رياست مجلس سنا را بدست آورد. وي حزب دمكرات را تاسيس كرد و نشريه ي كاوه را در جنگ اول جهاني به چاپ رساند. تقي زاده به تشكيلات  فراماسونری  راه يافت و رياست نشر « گراند نشر مستقل ايران» را پذيرفت.او در بهمن ماه 1348 در 96 سالگي همچنان رئيس مجلس سنا بود كه در گذشت.

 تيمور تاش:

 عبدالحسين تيمورتاش در سال 1260 ش متولد شد. او مدتي در پترزبورگ روسيه به آموزش فنون نظامي پرداخت و در اين حين زبان فرانسه را ياد گرفت. در سال 1248 ش به ايران آمد و فرمانده سپاه خراسان شد. او در سال 1300 در كابينه مشيرالدوله وزير دادگستري شد و سال بعد به وزارت فوائد عامه رسيد. با آغاز سلطنت رضاشاه به وزارت دربار منصوب شد و در سوم دي ماه 1311 با تهمت هاي جزائي از وزارت بركنار و به زندان افتاد. او كه به پنج سال زندان و پرداخت مبلغي پول محكوم شده بود به طرز مشكوكي در زندان در گذشت.

 جزيره ي موريس:

 اين جزيره در جنوب شرق قاره آفريقا و در شرق جزيره ي ماداگاسكار در اقيانوس هند قرار دارد. اين كشور در 1968 از انگلستان مستقل شد. پايتخت آن شهر پورت لوئي و وسعت آن 2040 كيلومتر مربع است. اين جزيره در سال 1320 ش با بركناري رضاشاه از حكومت و تبعيد او توسط متفقين بويژه انگلستان مدتي ميزبان او بود.

حسين علاء :

 اين سياستمدار ايراني در سال 1260 ش در تهران متولد شد. او فرزند علاء السلطنه بود كه كودكي خود را در قفقاز گذراند. در لندن تحصيل كرد و گواهي وكالت گرفت. علاء در دورة پنجم مجلس نماينده بود و همراه با مصدق ، مدرس و تقي زاده با خلع قاجاريه مخالفت كرد. در دوره ي رضاشاه چندبار به وزارت رسيد و در وقايع آذربايجان به عنوان سفير ايران در آمريكا فعاليت مي كرد. او با ترور رزم آرا به نخست وزيري رسيد اما در دولت مصدق وزر دربار بود. از حادثه ترورش توسط فدائيان اسلام جان سالم به در برد. او از سياست تبعيد امام خميني از شاه انتقاد كرد و بركنار شد. علاء در سال 1343 در گذشت

 حسين فاطمي:

 دكتر فاطمي در سال 1269  در نائين به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيل ابتدايي به اصفهان رفت و در چاپخانه ي روزنامه اي شروع به كار كرد و بعداً در تهران با روزنامه ي ستاره به همكاري پرداخت. او تحصيلات دكتراي خود را در اروپا به پايان رسانيد و پس از شهريور 1320 روزنامه ي باختر امروز را منتشر كرد.  در نهضت ملي شدن نفت با دكتر مصدق همراه بود و پس از كودتاي 25 مرداد 1332 به مخالفت شديد با حكومت محمدرضا شاه پرداخت. او پس از كودتاي 25 مرداد دستگير شد و شش ماه بعد محاكمه و اعدام گرديد. وي اولين كسي بود كه طرح ملي شدن نفت كشور را مطرح ساخت.

دكتر اقبال:

 وي فرزند ميرزا ابوتراب خان مقبل السلطنه خراساني بود كه در مشهد به دارالفنون تهران و سپس فرانسه تحصيل كرد و در رشته پزشكي فارغ التحصيل شد. وي در جواني در حزب اراده ملي سيد ضياء و حزب دمكرات قوام السلطنه عضو بود. كار سياسي خود را از 1321 با وزارت بهداري شروع كرد و با وزارت فرهنگ، بهداري و كشور، استانداري آذربايجان و رياست دانشگاه تبريز ادامه داد. بعد از كودتاي 28 مرداد ابتدا سناتور انتخابي تهران شد و سپس به وزارت دربار رسيد. از 1336 تا 39 نخست وزير بود و حزب  ملیون را تاسيس كرد. از سال 42 مدير عامل شركت ملي نفت ايران بود و تا سال 56 كه درگذشت اين سمت را داشت. اقبال از سران فراماسونري ايران و مورد حمايت اشرف پهلوي بود

 داور:

 علي اكبر داور در 1246 ش در تهران متولد شد. او با گذراندن علوم انساني به كادر عدليه قديم پيوست. در 25 سالگي دادستان تهران شد و مدتي بعد براي ادامه تحصيل به سوئيس رفت و دكتراي حقوق گرفت. وي مدتي وزير معارف بود و در كابينه مستوفي الممالك و منجرالسلطنه به وزارت عدليه رسيد و دادگستري نوين ايران را ساماندهي كرد. داور در بهمن ماه 1315 خودكشي كرد

 راديو بي بي سي:

 اين راديو يك بنگاه خبري غيررسمي در بريتانيا ( انگلستان) است كه 26000 كارمند دارد و بودجه سالانه اش هشت ميليارد دلار است.

 بي بي سي در 1922 ميلادي با نام بنگاه سخن پراكني بريتانيا با مسئوليت محدود تاسيس شد و در 1927 به شركتي دولتي تبديل گرديد.

 رضاخان:

 وي در سال 1256 ش در آلاشت مازندران در خانواده اي فقير متولد شد. كودكي را در كمال فقر گذراند و از نوجواني به نظام پيوست. در طول زندگي با نامهاي رضا سواد كوهي، رضا ماكسيم، رضاخان، رضاخان مير پنج ، سردار سپه، رضاشاه و رضاه شاه كبير خوانده شد. او با كودتاي سوم اسفند 1299 با نيروي قزاق تهران را تصرف كرد و به مقام وزارت جنگ رسيد. او در اين مقام نا امني داخلي و ياغيگري را از بين برد و در 1302 به نخست وزيري احمدشاه رسيد. او هرچند تلاشي در جهت جمهوري خواهي نمود ولي به نتيجه نرسيد. رضاخان در سال 1304 با حمايت طرفدارانش در مجلس و نظاميان و دولت انگليس به پادشاهي ايران رسيد. وي 16 سال حكومت كرد و در شهريور 1320 در جريان جنگ دوم جهاني با فشار انگلسي مجبور به ترك سلطنت و خروج از ايران شد. او سه سال بعد در ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي در گذشت.

 ركن الدين مختاري:

 وي معروف به سرپاس مختاري در سال 1266 در كرمانشاه متولد شد. او مدتها در تشكيلات نظامي كشور به كار مشغول بود. و با فرارسرلشكر آيرم به اروپا از درجه ي سرهنگي به درجه ي سرتيپي ارتقاء يافت و به رياست شهرباني دولت شاهنشاهي رسيد. وي در اين مقام با شدت خشونت افراد زيادي را كشت. او با اين اوصاف اهل رشوه نبود و به جمع كردن ثروت علاقه ي چنداني نداشت. وي پس از شهريور 1320 دستگير و به 8 سال زندان محكوم شد اما بعد از سه سال مورد عفو قرار گرفت.

 ساعد مراغه اي:

 ساعد مراغه اي فرزند شيخ احمد قاضی زاده در سال 1260 در اطراف مراغه متولد شد.

 در كودكي با پدرش به قفقاز رفت و تحصيلات ابتدايي را در تفلیس گذراند. در  پترزبورگ رسید  علوم سياسي و حقوق خواند. وي در سال 1300 كنسول ايران در آنكارا و در سال 1311 استاندار رضائيه شد. در 1316 به وزير مختاري ايران در رم و در 1318 به سفير كبيري ايران در روسيه منصوب شد.  او مدتي بعد در كابينه ي سهيلي به وزارت خارجه و در 1323 به نخست وزيري رسيد. وي در مجموع دوبار نخست وزير ، هفت بار وزير امور خارجه و سمت هاي ديگر را نيز برعهده گرفت. ساعد در 1352 در 91 سالگي در تهران درگذشت.

 سليمان ميرزا اسكندري:

 وي در 1242 در تهران متولد شد. نسب سليمان ميرزا به عباس ميرزاي قاجار مي رسد. او با گذراندن دوره ي ابتدائي به دارالفنون پاگذاشت و با اخذ ديپلم به كار فرهنگ پرداخت. مدتي بعد روزنامه ي عيوق را منتشر كرد كه تعطيل شد و به تاسيس مدرسه ي محسنيه اقدام كرد كه چندان توفيقي نيافت. مدتي به تدريس زبان پرداخت و بعد به خدمات دولتي روي آورد و توانست به رياست كل گمرك و رياست پست كرمانشاه برسد. او كه عضو مجمع آدمیت  بود توانست انجمن حقوق را تشكيل دهد و روزنامه ي حقوق را چاپ كند. وي به مجلس راه يافت و به دمكراتها پيوست. با ترور سيد عبداله بهبهاني رياست حزب دمكرات را به دست آورد و در طول جنگ اول جهاني مخالف با روسها بود و از آلمانها طرفداري مي كرد. در 1394 به قم رفت و رياست كميته ي ملي را عهده دار شد. در 1296 بوسيله انگليسي ها دستگير و به هند تبعيد شد. او در 1299 به كشور بازگشت و سال بعد نماينده مجلس شد و حزب سوسياليست را بوجود آورد.از 1302 به خدمت رضاخان درآمد و به مخالفت با مدرس پرداخت و در 1304 به خلع قاجاريه راي داد. در 1320 خانه نشين شد و همان سال رهبري حزب توده را پذيرفت. او در سال 1322 در تهران درگذشت.

 سيد حسن مدرس:

 مدرس در سال 1287 ه.ق در اردستان كاشمر به دنيا آمد. در 16 سالگي جهت تحصيل به اصفهان رفت و سپس به عتبات عاليات رفت و محضر علماي بزرگ را درك كرد. چند دوره به عنوان نماينده مجلس انتخاب شد. از جمله افراد شاخص بود كه به مبارزه با زورگوئي هاي رضاخان پرداخت. در سال 1305 شمسي در كوچه پشت مسجد سپهسالار ترور شد اما جان سالم به در برد. در سال 1316 شمسي به دستور حكومت پهلوي به شهادت رسيد.

 سيد ضياء الدين طباطبائي يزدي:

 وي در 1267 متولد شد و از جواني در روزنامه ها مقاله مي نوشت. با شروع جريان مشروطه روزنامه رعد را تاسيس كرد و در كودتاي 1299 با رضاخان همراه شد. پس از كودتا به رئيس الوزرائي احمدشاه رسيد و پس از استعفاء در 1300 به سوئيس و فلسطين رفت. در 1322 حزب اراده ي ملي را تاسيس كرد و در مجلس چهاردهم نماينده شد. وي طرفدار سياست هاي انگليس در ايران بود. در جريان ملي شدن نفت كانديداي نخست وزيري بود ولي هرگز به اين مقام در زمان محمدرضا شاه نرسيد. او چندين بار حامل پيام شاه ايران براي رئيس حكومت سعودي و ديگر رهبران جهان بود و در 81 سالگي به سال 1348 درگذشت.